تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

دستهای تو

     


    پر از تازگی بودی و نور
    و در دستت انگشتری بود از عشق
    و پاکیزه مثل درختی
    که از جنگل ابر برگشته باشد

    سرآغاز تو
    مثل یک غنچه سرشار پاکی
    زمین روشنی تو را حدس می زد
    تو بودی ،هوا روشنی پخش می کرد

    و من
    هر گلی را که می دیدم از
    دستهای تو آغاز می شد
    و آبی که از بیشه ای دور می آمد آرام
    بوی تو را داشت

    من از ابتدای تو فهمیده بودم
    که یک روز خورشید را خواهی آورد
    دریغا تو رفتی!
    هراسی ندارم
    مهم نیست ای دوست
    خدا دستهای تو را
    منتشر کرد...

    سلمان هراتی

     


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 30 بهمن 1392 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

آمار امروز سه شنبه 25 مهر 1396

  • تعداد وبلاگ :55475
  • تعداد مطالب :158304
  • بازدید امروز :303722
  • بازدید داخلی :25710
  • کاربران حاضر :174
  • رباتهای جستجوگر:398
  • همه حاضرین :572