جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

دستهای تو

     


    پر از تازگی بودی و نور
    و در دستت انگشتری بود از عشق
    و پاکیزه مثل درختی
    که از جنگل ابر برگشته باشد

    سرآغاز تو
    مثل یک غنچه سرشار پاکی
    زمین روشنی تو را حدس می زد
    تو بودی ،هوا روشنی پخش می کرد

    و من
    هر گلی را که می دیدم از
    دستهای تو آغاز می شد
    و آبی که از بیشه ای دور می آمد آرام
    بوی تو را داشت

    من از ابتدای تو فهمیده بودم
    که یک روز خورشید را خواهی آورد
    دریغا تو رفتی!
    هراسی ندارم
    مهم نیست ای دوست
    خدا دستهای تو را
    منتشر کرد...

    سلمان هراتی

     


    این مطلب تا کنون 18 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 30 بهمن 1392
    منبع
    برچسب ها : دستهای ,
    دستهای تو

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز یکشنبه 10 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر