خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





دستهای تو

     


    پر از تازگی بودی و نور
    و در دستت انگشتری بود از عشق
    و پاکیزه مثل درختی
    که از جنگل ابر برگشته باشد

    سرآغاز تو
    مثل یک غنچه سرشار پاکی
    زمین روشنی تو را حدس می زد
    تو بودی ،هوا روشنی پخش می کرد

    و من
    هر گلی را که می دیدم از
    دستهای تو آغاز می شد
    و آبی که از بیشه ای دور می آمد آرام
    بوی تو را داشت

    من از ابتدای تو فهمیده بودم
    که یک روز خورشید را خواهی آورد
    دریغا تو رفتی!
    هراسی ندارم
    مهم نیست ای دوست
    خدا دستهای تو را
    منتشر کرد...

    سلمان هراتی

     


    این مطلب تا کنون 5 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    دستهای تو

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر